عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
مقدمه 16
عوارف المعارف ( فارسى )
بارها در حاشيهء كتاب احياء علوم الدين غزّالى در مصر و يك بار هم در بيروت مستقلا چاپ شده است . و يك بار هم بيست و يك باب از آن با مقدّمهء دكتر عبد الحليم محمود و دكتر محمود بن الشريف در مصر طبع گرديده است . يك نسخهء خطى از اين كتاب ، با شرح مختصر بعضى كلمات از زين الدين خوافى ( متوفّى شوّال 838 ه ) ، به شمارهء 3255 در كتابخانهء مجلس سنا موجود است 72 . اشعار سهروردى سهروردى طبع شعر داشته و اشعار عربى و فارسى را نيكو مىسروده است . آثار شعرى او گرچه كم است ولى نشاندهندهء آن است كه شيخ به دو زبان تسلّط كامل داشته و از عهدهء نوشتن و سرودن به فارسى و عربى به خوبى برمىآمده است . نمونههايى از اشعار فارسى او : بخشاى بر آنكه بخت يارش نبود * جز خوردن اندوه تو كارش نبود در عشق چه حالتيش باشد كه در آن * هم بىتو و هم با تو قرارش نبود 73 اى از غم ديدن رخت حيران من * و ندر طلب وصل تو سرگردان من بودن به تو مشكلست نابودن آه ! * سرگردان من و بىسر و سامان من اى دوست وجود و عدمت اوست همه * سرمايهء شادى و غمت اوست همه تو ديده ندارى كه ببينى او را * ورنه ز سرت تا قدمت اوست همه ذرهاى از نور روى من چو بر منصور تافت * همچو قنديلى ز دارش سرنگون آويختم 74 هاتفى در گوش جان من ز غيب آواز داد * وه كه خاك تيرهات با نور جان آميختم اى شهاب سُهروردى از گرفتارى منال * دانهء درد از براى مرغ زيرك ريختم 75 نمونههايى از اشعار عربى او : تصرّمتْ وحشةُ اللّيالى * و اقبلتْ دولةُ الوصالِ و صارَ بالوصل لى حَسوداً * مَن كانَ فى هجرِكُم رَثا لى و حَقَّكُم بعدَ ان حَصَلتم * بِكلّ ما فاتَ لا ابالى أَحيَيْتمونى و كنتُ مَيتا * و بِعْتمونى به غير غالى تقاصرتْ عنكم قلوبٌ * فَيا لَهُ مَورداً حلالى عَلَىّ ما لِلوَرى حرامُ * و حُبّكم فى الحَشا حلالى